ثمره ی عشق منو هادی جونم

خرید بک لینک
یا صاحب الزمان ...فرزندم را نذر یاری قیام تو میکنماورا برای ظهور نزدیکت برگزین و حفظ کن .همیشه قبل از اینکه تو به دنیا بیای و بشی پسر من دلم میخواست بچم رو ببرم برایعلی اصغر امام حسین و عزاداری کنم ...تا اینکه تو جیگر مامان دنیا اومدی و محرم امسال تو توی بغل بودی پسر پاک و معصومم به پاس سلامتیت نیت کردیم که امسال سقا بشی [ موضوع : ] ثمره ی عشق منو هادی جونم...

ما را در سایت ثمره ی عشق منو هادی جونم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 211 تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 4:05

سلام پسر مظلوم و صبورمبالاخره واکسن دوماهگیتو زدیمراسم شیر خوارگاه امسال محرم مصادف با دوماهگیت شد و مجبور شدیمواکسنتو بزاریم واسه دوروز بعد از مراسمیکشنبه روز 18مهرماهصبح زود ساعت 7 با مامانی بلند شدیم و رفتیم سمت خانه بهداشتمیخواستیم وقتی واکسن میزنیم بابایی هم همرامون باشهولی نشد دیگه... جیگر طلامو بغل کردیم و رفتیممامانی که دلش رو نداشت مجبور شدم خودم رفتم تو اتاق و ...وقتی واکسن رو زدن صدای گریه پسری رفت بالا .... جیگرم کنده شد ... اشکای منم سرازیر شدمحمدطاهای من اون روز خیلی بیحال بود و تا 7 شب ناله میکردما هم همش تب سنج توی دستمون بود و تبش رو چک میکردیمبدن پسرم داغه داغ بود و تا کمپرس یخ میزاشتیم رو پاش گریه میکردانگار پاش خیلی درد میکرد تا میخواست پاش رو تکون بده نالش بلند میشدمن و خاله ها و مامانی و بابایی نازش رو میکشیدیمهر 4 ساعت یکبار به پسرم استامینوفن میدادیم ولی کافی نبود پسری بیشتر از اینا درد داشت و اروم نمیگرفتاون شب تا صبح کنار پسرم بیدار بودم و هر از گاهی تبش رو چک میکردمفرداش حالش خیلی بهتر شده بود و استامینوفن رو هر 6 ساعت میدادم وکیسه اب ثمره ی عشق منو هادی جونم...

ما را در سایت ثمره ی عشق منو هادی جونم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 222 تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 4:05

سلام پسر طلای مادریببخشید که این دوماه خاطراتتو ننوشتم اخه مامانی یکم مشغله داشت و شما گل پسری هم که حسابی شیطون شدی مامان جون نی نی محمدطاهای من امروز چهار ماهه شدی و وارد ماه پنجم از زندگیت شدیچقدر توی این چهار ماه بزرگ شدی هنوز باورم نمیشه ...حتی هنوز باور نمیکنم این نی نی کوچولو این فسقلی این جیگرطلا پسر منههنوز باورم نمیشه یه پسر به نازیه تو خدا بهم دادههنوز باورم نمیشه چهارماهه که پیشمی بغلت میکنم بوست میکنم ...هر روز کارایی که انجام میدی بیشتر از روزای قبل میشه ... تازگیا تا میخوابونمت سریع میخوایدمر بشی و دست و پا بزنی اینقدر دست و پا میزنی و برای خزیدن روی زمین تلاش میکنیکه آخرش خسته میشی و گریت میگیره مامانیاونوقته که من بغلت میکنم و نازت رو میخرمیاااااا وقتی میخوابونمت کمرتو بالا میگیری و میخوای بغل بشیخلاصه خیلی شدید بغلی هستی و ما هم در خدمت شماهر چی دستمون باشه رو میخوای ازمون بگیری وتا میخوام ازت عکس بگیرم سریع به دوربین نگاه میکنیخلاصه حسابی داری بزرگ میشی کوچولوی مامانامروز صبح با مامانی راهیه مرکز بهداشت شدیم برای واکسن اول قد و وزنت رو گرفتن و بعد بر ثمره ی عشق منو هادی جونم...

ما را در سایت ثمره ی عشق منو هادی جونم دنبال می‌کنید

برچسب: واکسن چهارماهگی و تب, نویسنده: بازدید: 222 تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 4:05

صفحه بندی